پس وهوم دست کم هزار و پانصد سال پیش بوده و محمدی هزار سال پس از آن یعنی حدود هزار سال پیش بنا گردیده است . شخصی میگفت آجر یا سنگی که اسم وهوم در آن هست یا بوده ، و در هر صورت محل انواع شکوک است مگر آن که کاوش و تحقیق به آن کمک نماید که تا به امروز پژوهشی در اینباره صورت نگرفته است .ولی در محمدیه آثار صدر اسلام موجود بوده و مسجدی که کتیبه خط کوفی دارد موجود است و نام سعد ابی وقّاص در آن نقش است .
آن وقت میرسیم به نارین قلعه که اینک خراب و بایر است . قلعه جنگی بوده و اطراف آن خندق حفر شده که هنوز کاملا ظاهر و آشکارست. و برجهای آن – به ویژه برج بلند آن تا همین اواخر افراشته بود و حدود سی تا پنجاه سال پیش در اثر باد و باران خراب شد . دور تا دور قلعه خندق داشته و بر روی آن پلی بنا بوده است و اینک از ساختمان این دژ بلند جز تپه خاک و آثار دیوار ساختمان مانند ، و مقداری از خندق ، از سمت دیگر چیزی جز نام باقی نمانده است .
نام نارنج قلعه نیز معلوم نیست چه دلیلی دارد مگر این که قائل به نارین قلعه باشیم زیرا که در گذشته برای راهنمایی قافله ها و مسافرین شب ها در برجها آتش می افروختند تامسافرین بیابان را هدایت نمایند ، و اینجا "نارین " قلعه بوده است . و دلیل این است که اینجا شهر بوده و از شهرت و اعتبار بهره داشته است . اما این که چرا این کویر شوره زار را با آن آب تلخ و شور محل سکونت قرار میداده اند خود بحثی است قابل حل و فصل .
نایین را « مدینه الصّفا » از لحاظ سادگی و بی آلایشی مردم ، « مدینه العرفا » از جهت که مشایخ را به این توجهی بوده ، و هم اکنون قبورشان مزار اهل دلان است . و « شهر مساجد » گویند از لحاظ کثرت مساجدی که در نایین میباشد .
نایین و عدد هفت ( 7 )
نایین از قدیم و حتی هم اکنون به هفت محل تقسیم میشده است . و هر محله دو حسینیه داشته ، یکی سر پوشیده برای زمانی که محرم و صفر مصادف با ماههای سرد سال بوده و دیگری سرباز برای ماههای گرم سال . بنابراین نایین هفت حسینیه سرباز و هفت سر پوشیده داشته و دارد .
چون هم آب و هم زمین نایین شور است و برای شرب غیر گوار میباشد در مواقع معین آب از مزارع اطراف می آوردند و برای آن آب انبار میساختند و برای خنکی و گوارایی در چهار طرف سقف انبار بادگیر می ساختند . بادگیر ساختمان مرتفعی بوده طبق اصول فنی معماری که چهار جهت شمال ، جنوب ، مشرق و مغرب داشته و به طوری که از نامش پیداست باد از هر سمتی جریان داشته در داخل آن تاثیر مینموده است .
در آغاز هفت آب انبار یعنی در هر محله یک آب انبار بنا شده بود و بعدا هفت آب انبار دیگر که یکی یا دوتای آنها قابل توجه بوده اند .
از دیگر مصادیق عدد هفت میتوان به هفت کشتخوان ، هفت سقاخانه به نام قمر بنی هاشم ، هفت شو آب ، هفت مسجد بزرگ ( که اینک از هفتاد هم تجاوز میکند ) هفت حمام بزرگ و ...
هفت محله نایین عبارتند از : 1 و 2 بابالمسجد و کلوان ( کلیدبان ) ، این دو محله حیدری اند . 3. نوگاباد ( نوگباد ) 4. پنجاهه 5. سرای نو ( سرانو ) 6. چهل دختران 7. کوی سنگ ، این پنج محله نعمتی اند.
توضیح :
در دوران پیش از دوران صفویه ، قطب سلاسل درویش شاه نعمت الله ولی بود و مریدان ایشان را نعمتی مینامیدند که پنج محله نایین از آن جمله بودند و بعد از روی کار آمدن صفویان که شاه حیدر صفوی قطب شد ، تابعان ایشان را حیدری گفتند که دو محله نائین از آنان اند و مقدم بر دیگران .
فرض کنید مصدر « وات » - یعنی گفتن – ماضی مطلق آن میشود :
مو وات تو وات شو وات
می وات تی وات شی وات
به معنی :
گفتم گفتی گفت
گفتیم گفتید گفتند
ماضی نقلی آن میشود :
مو واتَه تو واتَه شو واتَه
می واتَه تی واتَه شی واتَه

به معنی :
گفتم ام گفته ای گفته است
گفته ایم گفته اید گفته اند
وجه التزامی :
مو واوات تو واوات شو واوات
می واوات تی واوات شی واوات
به معنی :
باید بگویم باید بگویی باید بگوید
و ...
در مضارع ، یعنی برای ساختن فعل مضارع « ت » به « ج » تبدیل شده ، و چنین میشود :
واجی ( اول شخص مفرد ) واجی ( دوم شخص مفرد )
واجَه ، واجم ، واجِن . ( میگویم ، میگویی ، میگوید ، ... ) .
در فعل امر زبان فارسی معمولی ، حرف « ب » مبنای امر است مانند :
برو ، بگو ، بخور ، بشور ، بیا و ... ، و در زبان محلی نایین « الف » و « واو »
بنای اصلی امر محسوب میشوند ، مانند :
او واج ( بگو ) ، او خور ( بخور ) ، اِمَر . ایمَر ( بشکن ) ، ایشو ( برو ) ، وِگیر ( بردار ) ، واَل ( بگذار ) وَکُش ( خاموش کن ) ، وِیُش ( بایست ) ، وِرُس ( برخیز ) ، و ...
فعل امر در زبان محلی نایین ، در صیغه دارد :
دوم شخص مفرد و دوم شخص جمع .
« ایشو » و « ایشید » ( برو و برید )
از جمله دلایل اصالت این زبان ، نظم طبیعی آن ، مخصوصا در ضمایر است ؛ مثلا ضمایر مفرد در ماضی « مو » ، «تو» ، «شو» و ضمایر جمع «می» ، «تی» و «شی» هستند :
مو خا ، تو خا ، شو خا ، می خا ، تی خا ، شی خا . در این دسته مصدر « خارت » به معنی خوردن است .
سازمان عبارات
الفاظ و عبارات زبان محلی نایین ، از یکی از چند صورت بیرون نیست :
اول : واژه و گویشی که صورت واژه دارد ؛ یعنی از حالی به حالتی تغییر نیافته و ریشه آن را باید از فرهنگ اوستا بیرون کشید ، مانند کلمه یا اسم « مَلو » به معنی گربه ، و « کویَه » به معنی سگ و « هیلی » به معنی زرد آلو ، « دیم » ، «لنج» ، « شه بی » ، « او واج » ، « کَرک » ، « چوری » و ... .
دوم : واژه هایی که مشتق از لفظ فارسی معمولی میباشند و چند صورت دارند :
الف ) یک دسته کلماتی که صورت حروف در آنها ثابت مانده ، به حرکات ، تغییر یافته ؛ مانند : « دِهِن – دِن » که محلی دهان است ، یا « گِندم » که محلی گندم است و یا « قِند » که قند بوده ، و اغلب ، اساس چنین است .
ب ) کلماتی که با افزایش یا کاهش فارسی معمولی ، محلی میشوند ؛ مانند : کوتاب (کتاب) ، دِندُن (دندان) ، اَتَش (آتش) ، زیمین ( زمین ) و نوو (نان) .
ج) آنها که به تحقیر حروف ، محلی میشوند ، و این بیشتر بین « ب » و « و » میباشد ؛ مانند :
جوراو (جوراب) ، اُو ( آب) ، نیمِی (نمد) ، وا (باد) ، بر (در) ، کولا (کلاه) ، کوباب (کباب) ، قیلِم (قلم) و ...
بسیاری از واژه های گویش نایین را میتوان در زبان زردشتیان و در میان کلماتی که مردم ناحیه یزد به کار میبرند جست و جو کرد.
برچسب:
نویسنده: زهرا محمدی