اینها نمونه کوچکی از اعتراض نسل و یا نسل های قدیم است ، به جوانان یا نسل امروزی . آیا واقعأ برای نسل جدید اتفاق خاصی افتاده است ! آیا نگرانی جدی در راه است؟ آیا نسل جدید دنیا را به گونهای دیگر میبیند؟ اساساً این تضاد میان نسلها از کی و کجا و چگونه بوجود آمده . آیا در این میان کسی هم مقصر است ؟! آیا ...
چند سالی است هرچند گیج و مبهوت وارد هزاره سوم میلادی شدهایم . تخیل پرفسور سی کلارک از دهکده جهانی به وقوع پیوسته و عصر تکنولوژی و فن آوری و ارتباطات و دنیای مجازی ، همگی را در چنبره نرم و گرم خود گرفته است . امر محالی است اگر تصور کنیم خارج از این محدوده میتوان راه به جایی برد و یا به شکل دیگری از زندگی فکر کرد.
قبل از عصر ارتباطات و تکنولوژی ، فرهنگ بومی و مرسوم ، بیشترین تأثیر را بر نوع روابط و مراودات ، چه در اجتماعات کلان و چه در اجتماعات طایفهای و قبیلهای و قومی داشت. به بیانی دیگر خواستگاه آدمها در دههها وسدههای متمادی به یک گونه و در چهار چوب محدود همان تشکل اجتماعی خلاصه می شد. خانوادهها به نسبت نوع مناسباتاشان ، در دل دستهها و اجتماعات تیپ گونه ، جایگاه خود را بیهیچ اعتراضی میپذیرفتند ؛ در این جوامع هیچ کس دچار سرگشتگی و یا مسائل بغرنج ذهنی نمیشد و بنابر این الگوهای رفتاری و حتی اندیشه آدمها ، تقریبأ به یک گونه بود. تک و توک آدمهای متفاوت هم یا در صف مجانین قرار میگرفتند و یا با القابی چون فیلسوف ، ادیب و دانشمند و ... حساباشان از عموم مردم جدا میشد.
اما امروز به خصوص در چند دهه اخیر، در تقابل با گذشته ، نه همین نسل که نسلهای قبل نیز دانسته یا نادانسته ، بیش از پیش در تعامل با شرایط در حال تغییر بودهاند و یا حداقل تن دادهاند. اندیشههای نو دائم در حال زایشاند و هر فرد از اجتماع چون تکهای از پازل جهان هستی ، نقش و اثر خود را دارد . فرزند سالاری از این منظر است که مفهوم یافته ؛ یعنی نگاه نو ، کلام نو و ارتباطات نو را بر خاستگاه نهادینه شده خود ترجیح دادن و سپس فراهم کردن شرایط به گونهای که انواع تشکیلات ، سازمانها و دوائر دولتی و خصوصی در جهت همسویی با همین جمعیت جوان و ارشد قرار گیرد . که البته همین رویکرد در دراز مدت زمینههای اضمحلال نظام زندگی سنتی ، به مفهوم روستاییاش را نیز موجب شده است.
پس نیاز اجتماع متجدّد به نظم و قواعد جدید در گذر زمان ، اسباب و زمینه خلق برخی حوادث تاریخی و اقتصادی را فراهم ساخته ، که پیآمدهای آن ، نو آوری و ترغیب جمعیتهای پراکنده به هم اندیشی ، همگرایی و همزیستی بوده است. از این رو ، هر دم بر تعداد جوامع بزرگ افزوده شد و از زند گی قبیلهای و روستایی کاسته شد. چنانکه تأخیر در این جابجایی به مثابه تلف شدن لحظهها و قرار گرفتن در رده جامعه عقب مانده ، انگاشته میشد . پس در پی این تحول خود خواسته ، خانواده جایش را به اجتماعی وسیع سپرد و نوع مراودات و روابط اجتماعی دستخوش تغییرات اساسی شد.
بر آیند همه اینها یک چیز بود ؛ آن هم گوشزد کردن و اعلام آمادگی دادن به جوامعی که به نسبت حجم ، موقعیت سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ،فرهنگی و جغرافیاییاشان در سیری دیالکتیک وار ، بایستی پدیدهای را تجربه میکردند ؛ پدیدهای اجتناب ناپذیر که در اصطلاح ، شهرنشینی نام گرفت.
شهر نماد مدرنیسم اقتضاعات خود را طلب میکند . فلق و شفق و تماشای طلوع و غروب و دریا و بیابان و کوه و دشت و جنگل و طبیعت و ... معنی دیگری مییابد . جذابیت و سوسهانگیزی که با انواع رنگها و نورهای مصنوعی از در و دیوار شهر خود را به رخ میکشد ، دنیای کوچک و آنکادر شدهای را در همه ابعاد زندگی به عنوان زیباترین انتخاب میباوراند . در چنین شرایطی است که دیگر روابط کاملاً ماشینی ، دنیایی جذاب و مملو از هیجانات شخصی و البته انزوایی آگاهانه را ایجاد میکند. دغدغهها انتزاعیتر و فراتر از خواستهای معمول میشود و نوع نیازها نیز به گونهای دیگر ظهور مییابند. از این رو امکانات تکنولوژیک پیوسته خود را به روز میکند و اجازه نمیدهد مصرف کنندهاش احساس دلتنگی و یک نواختی کند. بسیاری از مواقع مرز بین واقعیت و تخیل در این حجم عظیم امکانات ، در هم میریزد.
نیاز به اتومبیل در مدلهای متنوع ، لوازم صوتی و تصویری با تعدد و اشکال گیج کننده و حتي الگوهای رفتاری که بسته به روانشناسی افراد ، به سرعت و پیاپی بر اساس نیازی که خاصیت شهر نشینی ایجاب میکند ، میآیند و میروند. رشد عمودی ساختمانها ، آپارتمان نشینی ، کافی نت و کافی شاپ و بیلیارد و اس ام اس و چت و کلاس و مد و ... خواستگاه آدمها میشود . جنسیت به مفهوم سنتیاش رخت بر میبندد و زن و مرد در بسیاری از موارد حق و حقوق مساوی مییابند. خرده فرهنگها رفته رفته جایشان را به فرهنگهای به ظاهر برتر میدهند و محو میشوند . و جالب توجه است که همان نسل منتقد ، گرچه با اما و اگر و تلخی ، به بهانه چه میشود کرد و گاهی حتی با خشنودی این همه را میپذیرند. تازه این همه چه پذیرا باشیم و چه نباشیم ، چه مثبت باشد و چه منفی ، تنها بخشی از پیآمدهای شهر نشینی است.
نایین امروز ، گرچه قدری دیر هنگام اما در هر صورت میرود تا به عنوان یک شهر با ویژگیهایی که مطرح شد ، خود را بباوراند. هیچ گریزی هم نیست. کافی است یکی دو دهه به عقب باز گردیم تا این تغییرات فاحش را در مناسبات فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادیاش با امروز دریابیم.
امروزه میزان سواد آکادمیک ، به صورتی تقریباً مساوی میان زن و مرد و با ضریبی بسیار بالا نسبت به قبل افزایش یافته است ؛ و به تبع آن ، اطلاعات عمومی یا حجم دانستههای جوانان غیر قابل مقایسه با نسلهای پیشین است . کافی است سری به سایتهایی که مربوط به نایین یا نایینیهاست بزنید ، تا دریابید که دنیای مدرن در بمباران اطلاعاتی ، چگونه وام میدهد و وام میگیرد. در خصوص دختران و خانمهای نایینی ، همین کافی است که ببینیم در هیئتی کاملأ امروزی کفش و کلاه میکنند و با جسارت جهت ادامه تحصیل و یا حتی خرید اندک اما متفاوت خود ، تن به سفرهای دور و دراز می دهند ، بدون آنکه پشتیبانی همراهیشان کند و یا از طرف خانواده منع شوند . به سینما میروند ، تئاتر اجرا میکنند ، برنامه میگذارند ، مهمانی میدهند ، مهمانی میروند و ...
گرچه این خطه ، موسیقی قومی و محلی به مفهوم مرسوماش را نداشته ، اما همان تقلید و باز خوانی ملغمه موسیقی خراسانی و دشتی نیز که در گذشته همراه مراسم عقد و عروسی و اعیاد اجرا میشد هم سالهاست منسوخ شده و جایش را به موسیقی پاپ همه گیر داده است . از پی آن رقص محلی هم بی نصیب نمانده و رفته رفته تبدیل شده به حرکات خارقالعاده دی جی زده . کافی است از پس پرده سرکی به محافل عروسی زنانه و یا انواع جشنهای تولد و مناسبتی و ... زده باشید ، تا در یابید مدل های روز لباس و موی "فشن" ، با چه سرعتی همه گیر شده است . جوانان سیستمهای صوتی اتومبیل خانواده را مجهز به آخرین پدیدههای صوتی تصویری کردهاند و با ولوم بالا در خیابان اصلی شهر میآیند و میروند . در یکی دو دهه گذشته ، چند نفر خانم نایینی سراغ داشتید که پشت فرمان اتومبیل بنشینند؟ گمان میکنم انگشت شمار . اما امروز کمتر خانوادهای است که دارای اتومبیل باشد و حداقل یکی از اعضای مونث خانوادهاش رانندگی نکند. یا در شرکتها و دوائر دولتی و خصوصی ، چند نفر خانم کارمند و منشی و فروشنده و غیره داشتیم؟ با امروز مقایسه کنید. حیرت آور نیست؟! هیچ به تنوع مدل پوشاک و موی مردان و جوانان پسر دقت کردهاید؟
میل به آپارتمان نشینی میرود تا همهگیر شود . اتاقهای کوچک اما مستقل برای هریک از فرزندان ، توالت فرنگی ، میز نهار خوری ، استفاده از انواع فست فود ، آداب پذیرایی ، کامپیوتر ، موبایل ، ام پی تری و ام پی فور و هر چه کاربرد روز دارد و شاید هم مد روز است ، اگر امکان تهیهاش برای خانواده مهیا باشد، پذیرفتنی است . پدر و مادر نایینی ، نه تنها چون گذشته از فرزندان خود کمک در امرار معاش خانواده را حتی در فصلهای غیر تحصیلی ندارند ، بلکه با کار بیشتر ، سعی در فراهم کردن خرده فرمایشهای دائمی فرزندان دختر و پسر خود، آن هم بی هیچ تفاوت جنسیتی دارند. بقالیها اکثرأ تبدیل به سوپر مارکت و عمدتاً مجهز به امکاناتی جدید و صد البته مملو از انواع و اقسام جنسهای مصرفی ضروری و غیر ضروری شدهاند. پوشاک فروشیهای قدیمی یا از رونق افتادهاند و یا ناچار شدهاند با انواع مانکنها و نور پردازی و مدلهایی که کاملاً به روز است در رقابتی دائمی قرار گیرند. رستورانها از کشک و بادمجان تا چنجه و بلغاری و شنیسل ؛ و پیتزا فروشیها از مخلوط و مخصوص و پپرونی و ... آماده پذیراییاند. کافه تریاها از بستنی و چایی و قهوه و چیپس گرفته تا کافه گلاسه و کاپوچینو و ... سرو میکنند. پیاده رو خیابان اصلی ، مملو از دختران و پسران بومی و غیر بومی است که یا گپ میزنند ، یا در غروبهای دل انگیز این شهر کویری ، پیاده روی میکنند . در بسیاری از مواقع تشخیص بومی و غیر بومی ناممکن شده است . گویش و لهجه محلی ، می رود تا به کل محو شود و به جایش ، گویش یا تقلید از گویش رسانه ملی ، همه گیر شده است . کدام خانواده را سراغ دارید که با فرزندانش با زبان یا حتی لهجه نایینی ، صحبت کند ؟ البته بگذریم که جای تأسف هم دارد.
هیچ به رشد کیفی و کمی آگهیهای تبلیغاتی و آموزشی شهر توجه کردهاید؟ به چراغ قرمزها که با کمک چند پلیس سعی دارند ترافیک نیمه سنگین برخی ساعات شبانه روز را برطرف سازند ، دقت کردهاید؟ شهر را از دور دست نظاره کردهاید که چگونه در بخشهای مختلف مسکونی و شهرکهای متعدد صنعتیاش ، دائم بر طول و عرض خود میافزاید؟ میدانید حجم جمعیت مسافر چه در خروجیها و چه در ورودیها ، با چه درصد حیرت آوری نسبت به قبل افزایش یافته است؟ به سواریها ، مینیبوسها و اتوبوسهای مسافر بر شیک و پیک شهر ، توجه کردهاید؟
به هر حال اینها تنها گوشهای از اتفاقات مرتبط با دگرگون شدن شهری است که میرود تا به گونهای دیگر ، رخ بنمایاند . اینکه آیا این شتاب در تغییر الگوهای رفتاری ، درحال حاضر و یا در دراز مدت ، چه پیآمدی خواهد داشت! اینکه طرد و یا حداقل فاصله گرفتن از سنتها و یا منشهای سنت گونه ، بر حجم خلاء میان دو نسل ، خواهد افزود یا زمینه ارتباطی نو را فراهم خواهد ساخت ؛ اینکه آیا این تحولات چنان تخریب فرهنگی را در پی خواهد داشت که نسلهای پیشین را یکسره دچار نوستالژی کند ، یا نه . اینکه بهترین گزینه بر خورد قهری است یا همسویی و برسی همه جانبه آنچه پیش آمده . اینکه ...
نگارنده نه در جهت نقد ، تأیید و یا تکذیب ، که تنها با هدف روانشناختی جزئی از پدیده شهر نشینی ، این سطور را نگاشتهام . اما طبیعی است رخنمون ساختن یک واقعیت اجتناب ناپذیر مد نظر بوده ؛ اینکه بپذیریم ، اینجا دیگر شهر نایین است.
ناصر طالبی نژاد
منبع :
نشریه فرهنگی اجتماعی وطن من
برچسب:
نویسنده: زهرا محمدی